دانته و پترارك پدر شعر ايتاليايي نام گرفتهاند و اين دو عبارت موضوع اسنادات يكساني شده است.
جاودانگي نام او در مقام نويسنده تا حدودي منحصراً بهخاطر دكامرون بوده (چاپ اول، 1469 يا 1470)، كه مجموعهاي است از يكصد قصه و بهحق از مشهورترين كتابها در سراسر سدههاي ميانه شد. او اين كتاب را بيشتر در اثناي سالهاي 1344 و 1350 تأليف كرد؛ ولي تا سال 1353 هنوز تكميل و منتشر نشده بود. چارچوب مجموعه چنين است: ((هفت بانو و سه آقاي جوان تصميم ميگيرند ايام هولناك شيوع طاعون را در يكي از خانههاي حومهٴ فلورانس سپري كنند و براي وقتگذراني و سرگرم كردن خودشان براي يكديگر قصه ميگويند.
هر شب شاه (يا شهبانويي) براي ادارهٴ جلسهٴ روز بعد برميگزينند. هرروز ده قصه گفته ميشود و روي هم ده روز (دكامرون) سپري ميگردد)).
موضوع داستان تاحدي سست است و قصهگويان تاحدي پوشيده در ابهامند؛ درست برعكس شخصيت جاندار و نمونهوار قصهگويان
افسانههاي كانتربري.
پيشگفتار، برخلاف قصهها حالتي جدي دارد و شامل توصيفي از شيوع طاعون بهار سال1348 در فلورانس است. غالباً اين توصيف را با گزارش توسيديد (توكوديدس) از طاعون آتن(430ـ425 قم)، مقايسه كردهاند (مقدمه 1 ، 125). سبك انشاي
دكامرون نيرومند و جاندار است؛ قصهها واقعگرايانه، ولي خيلي كمتر از بسياري قصههاي ديگر آن عصر وحشيانه است. در آن گرايشهاي ضد كليسايي نيرومندي وجود دارد، كه منحصربهفرد نيست، بلكه در آثار زيادي، بهويژه نوشتههاي بهزبان بومي، در آن عصر، ديده ميشود. با اينهمه، كتاب گزندگي كمي دارد و برعكس داراي سبك روحي و خوشقلبي چشمگيري است. برخلاف گرايش دانته به جهان ديگر، توجه بوكاچيو به زندگي و دنيا و روزمرگي زندگي بود.
دكامرون را برخلاف كمدي الاهي ميتوان [كمدي انساني] ناميد. دكامرون آيينهٴ عظيم حيات ايتاليا در سدهٴ چهاردهم است.
براي يافتن مآخذ اين قصهها تلاش زيادي شده است. برخي از آنها را شرقي و حتي سانسكريتي دانستهاند. گزارش كامل انتقال آنها ناممكن است و چيزي را هم روشن نميكند، زيرا روايات عاميانه ــ بهويژه در مورد قصهها ــ بيشتر شفاهي بوده و انتقال مكتوب جنبهٴ ثانوي و فرعي داشته است.1
دكامرون بهصورت كامل يا ناقص به زبانهاي زيادي ترجمه شده، بيش از آنچه بتوان در
StithThompson, Motif-index of folk-literature, 6 vols., Indiana University ,Bloomington, Ind,1932-1936; Isis no 20, p. 607; p.602)
نشان داده است